| آرشيو ║ پست الکترونيک | صفحه نخست ۩ بیوگرافی ۩ عکسها ۩ فیلمها ۩ نوشته ها ................................................. با مطالبی در باره سینما ، عکاسی ، هنر و تکنولوژی آموزشی
|
از مجموعه سایه ها، شماره 2
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:47 |
تشکر از خانم پریسا بصیری که برای این عکس شعری زیبا سروده اند. جای پای من آنجاست
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 13:7 |
هیچ زمستانی ماندنی نیست حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد. بهارتان مبارک
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در جمعه یازدهم فروردین 1391 و ساعت 11:45 |
نگاهي به چهل و يكمين جشنواره بين المللي فيلم رشد // فيلم
نگاهي به چهل و يكمين جشنواره بين المللي فيلم رشد با حضور: حميد رضا كفاش ، پدرام تاجيان تصويربرداران: حميد بهاري ، ياسر شمس جلوه هاي ويژه افتر افكت: احسان سكاكي دستيار كارگردان: مرضيه اشتري دستیار تصویر بردار: کاوه بهاری مجری طرح: یدالله کریمی مدير توليد: امير حسین بخشي نويسنده، تدوين و كارگردان: احسان صباغي تهيه كننده: دفتر تامين رسانه هاي آموزشي ( آبان ماه ۱۳۹۰ )
عكس هاي پشت صحنه در ادامه مطلب
برچسبها: جشنواره رشد ادامه مطلب | لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در یکشنبه سی ام بهمن 1390 و ساعت 10:55 |
عنوان ندارد
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در جمعه چهاردهم بهمن 1390 و ساعت 6:46 |
سايه ها // شماره يك
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 و ساعت 14:49 |
با تغيير نام يك پديده ماهيت آن تغيير نمي كند // نگاهي به ورك شاپ هاي جشنواره بين المللي فيلم رشد
با تغير نام يك پديده ماهيت آن تغيير نمي كند نگاهي به ورك شاپ هاي چهلمين جشنواره بين الملي فيلم رشد
1 هر ساله به مناسبت هاي گوناگون، مخصوصا در كنار جشنواره هاي ريز و درشت، كارگاه هايي به نام ورك شاپ برگزار مي شوند، كه مانند بسياري از پديده هاي ديگري كه در دست ما گرفتار شده اند فقط نام آن پديده را با خود يدك مي كشند. در اين ياداشت با نگاهي به ورك شاپ هاي جشنواره بين المللي فيلم هاي آموزشي رشد شكل اجرا و محتواي آن را با يكديگر بررسي مي كنيم. 2 در فارسي براي واژه انگليسي « workshop » كارگاه آموزشي پيشنهاد شده است. لغت دقيق براي كارگاه آموزشي « Training Workshop » است، چون « Workshop » در حالت كلي به معناي كارگاه است. 3 در مقابل روشهاي سنتي كه آموزش را به صورت انتقال دانش، پيام يا اطلاعات مي دانند و معمولا يك نفر به صورت متكلم وحده و غير تعاملي اطلاعات خود را بيان مي كند يا به نمايش درمي آورد و يا به صورت فيلم ارائه مي دهد، در روشهاي كار كارگاهي و كارهاي گروهي سعي در ايجاد يادگيري از طريق تعامل گروه با يكديگر است و نقش معلم، استاد يا برگزاركننده كارگاه آموزشي در حد راهنما كاهش پيدا مي كند. به دليل اينكه در روشهاي انتقال اطلاعات يادگيري موثر و عميقي بوجود نمي آيد و در صورت ايجاد يادگيري، بيشتر يادگيري در سطح دانش خواهد بود و حيطه هاي ديگر يادگيري مخصوصا مهارت هايي كه در حيطه هاي روان حركتي قرار دارند مورد غفلت قرار خواهند گرفت و يا كمتر به دست خواهند آمد. 4 با توجه به مواردي كه طرح شد فيلمهايي كه به نام ورك شاپ هر ساله توسط جشنواره بين المللي فیلم رشد تهيه مي شود و در رسانه ها و نشريات روزانه جشنواره به عنوان ورك شاپ معرفي مي شوند، ورك شاپ نيست و در حقيقت نوعي از مصاحبه است كه در بيشتر زمان اين كارگاه ها و به تبع آن فيلم هاي تهيه شده از آن، مدعوين در حال صحبت كردن و يا به قول خودشان در حال انتقال اطلاعات هستند در حالي كه ورك شاپ ها به عنوان روش كار كارگاهي سعي دارند به جاي انتقال اطلاعات كار گروهي و تعاملي را به اجرا بگذارند. 5 اجراي اين كارگاه ها به اين شكل، علاوه بر ضعف كميته هاي علمي كه هر ساله برگزاري ورك شاپ ها را به عهده دارند و متاسفانه به دليل عدم حضور تكنولوژيست آموزشي و يا كارشناس آموزشي متبحر به اين شكل اجرا مي شوند، ضعف و يا عدم آشنايي مدعوين با ماهيت و چگونگي اجرا اين روش ها نيز عملا ورك شاپ ها را به صورت مصاحبه هاي معمولي تلويزيوني در مي آورد. ۶ در مورد محتوا، موضوعات و مسائلي كه در اين كارگاه ها و فيلم ها بحث مي شود نيز متاسفانه به جاي بحث از فيلم هاي آموزشي در بستر تكنولوژي آموزشي، آنها را در بستر سينما و تاريخ سينما تجزيه و تحليل مي كنند و همچنين اگر تصميم داشته باشند وارد بحث علمي شوند، هنوز فيلم هاي آموزشي را در حد انتقال پيام يا دانش مي دانند، راهي كه معمولا توسط روشهاي سنتي و آموزش معلم و شاگردي نيز انجام مي شود. ۷ اما و اگر فيلم هاي ورك شاپ جشنواره چهلم را به همين شكل بپذيريم، در اين ميان بحث هاي آقاي دكتر اماني به مباحث فيلم آموزشي نزديكتر و با مباحث آموزشي ارتباط بيشتري دارد و تعاريف نسبتا مناسب تري ارائه مي دهند و از ميان مدعوين خارجي نيز صحبت هاي آقاي پل اشتون «Paul Ashton» از كشور انگلستان كه توسط فيلم هاي كوتاه يك يا چند دقيقه اي تلاش در ايجاد سوال و انگيزه در بين مخاطبان و دانش آموزان را دارند بستر مناسب تري از استفاده از فيلم آموزشي را نشان مي دهد. نگارش: احسان صباغی ======================================== مطالب مرتبط: - سينما نان دارد... ياد گيري نان ندارد (بحثي در باره فيلم هاي آموزشي از منظر تكنولوژي آموزشي) - چینش لنگ حمامی یا چگونه یاد گرفتم مخاطب را مورد هجوم قرار دهم - تأثير فيلم آموزشي مفاهيم علوم ابتدايي سال پنجم بر پيشرفت تحصيلي دانش آموزان (پژوهش) مطالب دیگر: - من زنده ام فقط کفشهایم را برده اند ( فیلمنامه کوتاه ) - گلوله های حقیقی ( داستان کوتاه )
برچسبها: تکنولوژی آموزشی, آموزش, فیلم آموزشی, جشنواره رشد | لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 و ساعت 11:31 |
تكنسين هواپيما 3
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در دوشنبه دهم مرداد 1390 و ساعت 10:58 |
تكنسين هواپيما
تكنسين هواپيما ( ۱۳۷۳) فيلمي مستند در باره شغل تكنسين هواپيما و چگونگي تحصيل دراين رشته كارشناس و بازيگر: محمد رضا نوري دستيار كاگردان: مليحه ميرزابزرگ مجري طرح: مهندس ابراهيم آزاد تصويربردار، تدوينگر و كارگردان: احسان صباغي
========================================= مطالب مرتبط: - نقش جان - فیلم آموزش معلمان رياضي دوره راهنمايي - پشت صحنه فيلم هبوط براي فيلم طراحي و نقاشي
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در چهارشنبه یکم تیر 1390 و ساعت 18:28 |
شيدا 2 // از مجموعه عكس هاي شيدا
شيدا ( ۲ )
و فكر كن كه چه تنهاست
=========================================== عكس مرتبط: - شيدا ۱ ( يا عاشق شيدا شو يا از بر ما واشو )
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 16:3 |
يا عاشق شيدا شو يا از بر ما واشو // از مجموعه عکس شيدا
شیدا
يا عاشق شيدا شو يا از بر ما واشو ( ديوان شمس ) زین واقعه مدهوشم باهوشم و بیهوشم
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 18:37 |
... مديريت وظيفه محور يا هي زمين را بِكَن و دوباره پُر كُن و هي زمين را بِكَن و دوباره پُر كُن و هي
مديريت وظيفه محور
يا هي زمين را بِكَن و دوباره پُر كُن و هي زمين را بِكَن و دوباره پُر كُن و هي ...
نگارش: احسان صباغي شايد نام وظيفه* براي شما تداعي كننده نوعي از مديريت باشد كه به هر حال مدير، كارمندان، كارشناسان، كارگران، دانش آموزان و ... به وظايف شان عمل مي كنند و اين شيوه مديريت پسنديده به نظر برسد. اما فكر كنم ادامه مطلب نشان دهد كه وظيفه از ديدگاه اين مديران چيست و به چه انديشه و يا عملي اطلاق مي شود. قبل از هر چيز اجازه دهيد يك داستان عاميانه را با يكديگر مطالعه كنيم. شخصي مي بيند دو كارگر مشغول كار هستند، يكي زمين را مي كَند و ديگري با بيل، چاله ايجاد شده را پر مي كُند. از آنها مي پرسد، اين چه كار بيهوده اي است كه انجام مي دهيد؟ يكي از آنها جواب مي دهد: ما سه نفر بوديم، يكي زمين را مي كند، ديگري لوله گاز را در داخل چاله قرار مي داد و من با خاك چاله را پر مي كردم اما امروز لوله گذار نيامده است ولي خوب همانگونه كه مي بينيد ما وظيفه خود را انجام مي دهيم، دوستم چاله را مي كند و من دوباره آن را پر مي كنم. همانگونه كه از اين داستان مشخص است ديدگاه وظيفه محور فقط وظيفه اش را انجام مي دهد و توجه به هدفي كه براي آن وظيفه يا وظايفي معين شده است ندارد. معمولا گفته مي شود سازمان هاي** نظام مند بر اساس نگرش سيستمي طراحي شده اند براي درك عميق تر از موقعيت ايجاده شده تعريفي از سيستم را مد نظر قرار ميدهيم. «سيستم مجموعه اي از اجزاء يا عناصر به هم پيوسته است كه با يكديگر تعامل دارند و به سمت هدف يا اهداف مشخصي حركت مي كنند.» همانگونه كه از تعريف مشخص است عناصر يك سيستم رابطه تعاملي با يكديگر دارند و در جهت رسيدن به هدفي فعاليت مي كنند اما در ديدگاه وظيفه محور فقط انجام وظيفه مهم است و اهداف اين ديدگاه گم شده يا به مرور زمان به فراموشي سپرده شده و در بعضي مواقع حتي هدف تعريف شده اي وجود نداشته است.و عناصر سيستم فقط وظيفه خود را انجام داده اند. اين بار براي غرق شدن بيشتر در موقعيت و درك تاثير اين ديدگاه به روند اداري اين گونه سازمان ها توجه مي كنيم. اين ديدگاه به شدت به نظم و ترتيب و حضور فيزيكي عناصر انساني سازمان ( مثل كارمندان، كارشناسان، ... ) اهميت مي دهد و در نتيجه روند حضور و غياب افراد به شدت كنترل و ورود و خروج به موقع و حضور فيزيكي افراد توسط سيستم كارت زني كنترل مي شود و اگر سوالي را كه از كارگراني كه مشغول كندن چاله بودند از اين مجموعه بپرسيم مانند آنها جواب مي دهند كه ما به وظيفه خود عمل مي كنيم. به نظر مي رسد مكانيسم حضور و غياب ساده ترين شكل انجام وظيفه است چون نياز به تفكر و برنامه ريزي پيچيده اي ندارد. از نقطه نظرگاهي ديگر به مسئله نزديك مي شويم. آيا انجام وظيفه، كار و فعاليت هنگامي كه به هدفهاي مورد نظر نزديك نشويم، مطلوب است؟ اگر شبانه روز كار كنيم ، اما به هدف نرسيم چه اتفاقي مي افتد؟ براي پيدا كردن جواب اين سوالات مي توان فورمول هاي پيچيده اي را محاسبه كرد ولي به يك فورمول ساده اكتفا مي كنيم. معمولا بازده و كيفيت يك سيستم را بر اساس نسبت خروجي به ورودي آن محاسبه مي كنند. اگر اين محاسبه را انجام دهيم چه نتيجه اي به دست مي آيد؟ فورمول Pout/Pin كه نسبت خروجي به ورودي را مي سنجد در نظر بگيريد. در اين فورمول (Pin) به جاي انرژي ورودي و (Pout) به جاب انرژي خروجي است. هر چه انرژي ورودي(Pin) يعني مخرج كسر را افزايش دهيم اما هدف مورد نظر ما كه انرژي خروجي (Pout) است به دست نيايد، حتي اگر مقدار خروجي (Pout) ثابت باشد با افزايش مخرج كسر ( يعني انرژي ورودي)، جواب معادله كاهش پيدا مي كند. يعني با افزايش كار و انرژي بهره كمتري به دست مي آيد. به نظر مي رسد در اين حالت هر چه كار كمتري انجام شود بهره بيشتري به دست مي آيد. هر چه سيستم فعاليت بيشتري انجام دهد و به وظايفش عمل كند. چون به هدف دست نمي يابد هر گونه انجام وظيفه و استفاده از منابع جز اتلاف انرژي حاصل ديگري ندارد. با توجه به اين موارد اما مديريت وظيفه محور به شدت به اين شكل از روابط علاقه مند است چون مي تواند عناصر انساني سازماني خود را هر گونه كه تمايل داشته باشد كنترل كند. چون به مرور زمان كنترل عوامل انساني به صورت هدف اصلي اين شكل از مديريت در مي آيد. در شروع و با گذشت زمان اين گونه از مديريت با دو گروه از عناصر سازماني خود با مشكل روبرو مي شود. يك گروه، افراد نوآور، خلاق، مبتكر و كار آفريني هستند كه سعي در نو آوري و حركت به سمت جلو دارند و گروه ديگر عناصر كم كار و كارگريز ،... اين مجموعه هستند. براي كنترل و يا حذف اين دو گروه معمولا از همان سيستم كنترل حضور فيزيكي افراد استفاده مي شود. گروه اول را به دليل اينكه با روشهاي علمي و تحليلي قادر به حذف شان نيستند و اين گروه در مباحثه و تحليل از آنها پيشي مي گيرند به ترور شخصيت*** آنها روي مي آورند يا براي آنها شرايطي را پيش مي آورند تا به جاي قرار گرفتن در شرايط بحث هاي علمي، در باره وضعيت حضور فيزيكي خود توضيح دهند و اگر اين گروه مسئله اصلي را كه شامل كارايي، هدف ها، و يا خلاقيت و ... است به بحث بگذارند با ترفند هاي خاص آنها را به سمت مسائل حضور فيزيكي سوق مي دهند و آنها را در چرخه اي قرار مي دهند كه مجبور به ترك مجموعه شوند يا بي تفاوتي را پيشه خود سازند. اما گروه دوم كه مسايل كاري و مجموعه سازماني برايشان اهميتي ندارد و انگيزه دروني به كارشان ندارند (برخلاف گروه اول که بیشتر انگیزه های درونی دارند) و انگيزه هاي بيروني نيز براي آنها مهيا نشده است با اينگونه مديران در بدترين شرايط به سازش مي رسند و مشكلات خود را حل مي كنند. اما گروه كارا، نوآور ، خلاق و كارآفرين در صورت عدم انفعال معمولا مجبور به ترك مجموعه مي شوند و در هر دو حالت ضربه شديدي به مجموعه كاري سازمان وارد مي شود. و با خروج پي در بي اين افراد، مجموعه شكننده تر، نا كاراتر و غير علمي تر مي شود. اما گروه سوم كه ميان اين دو گروه قرار مي گيرند به كندن چاله و پر كردن آن مشغول هستند و با انجام دادن وظايفشان مشكل خاصي ندارند و هر روز چاله ها را مي كنند و مجدا آن را پر مي كنند. با آمدن ارتباطات الكترونيكي مثل اينترنت و شبكه هاي مجازي تمايل به انجام كار توسط شبكه هاي ارتباطي گسترش يافته است. در نتيجه مي توان مثل آموزش از راه دور، دور كاري نيز انجام داد. خارج از بحث اينكه دور كاري شيوه درست يا غلطي است مشكلي كه اين شيوه براي مديريت وظيفه محور ايجاد مي كند، عدم كنترل فيزيكي عناصر انساني است. آنها كه در طول كار خود از نظر عاطفي به كنترل كردن عناصر انساني عادت كرده اند و اعمال قدرت آنها معمولا توسط برگه هاي مرخصي كه ابزار اعمال اين قدرت است انجام مي شده است، احساس مي كنند اين حربه را از دست داده اند و اگر مدير اين شيوه سواد كافي نيز براي انجام مسئوليتش نداشته باشد عملا احساس عدم آرامش و بيهودگي مي كند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = * احتمالا شما در طول كار و يا زندگي خود با شيوه هاي مديريتي گوناگوني روبرو بوده ايد كه در باره هر كدام نظر شخصي خود را داريد و يا به طنز نامي براي آن برگزيده ايد. نگارنده قصد داشتم ابتدا يك گونه از اين مديريت ها را كه به طنز « مديريت قابلمه اي » نام نهاده بودم و به صورت « عكس نوشت » تهيه شده بود معرفي و در ياداشت هاي بعدي به گونه هاي ديگر اشاره كنم ولي به دليلي تصميم گرفتم از آخر شروع كنم يعني مديريت « وظيفه محور». ** نگرش سيستمي منجر به ايجاد سازمان مي شود. مفهوم سازمان به معني سلسله اي از روابط تعاملي بين يك سري عناصر و اشخاص است كه براي رسيدن به هدف، واحد جديدي را بوجود مي آورد و داري دو جنبه ساختاري و كاركردي است. *** ترور شخصيت روشي است كه توسط فرد يا افرادي در جهت حفظ منافع شخصي و گروهي خود كه ممكن است از نظر عرف جامعه و قوانين اداري پسنديده نباشد انجام مي شود و در طي آن به حذف فرد مورد نظر با شيوه هاي مختلفي مثل ايجاد ترس، حذف رواني، يا به عهده سپردن كارهاي سنگين، سخت، خسته كننده و بيهوده و ... انجام مي شود. ترور شخصيت معمولا توسط افرادي كه كمبود دانش و تخصص، نداشتن اعتماد به نفس، احساس كمبود در زمينه هاي فيزيكي و رواني شخصيت، عدم قدرت تصميم گيري، عدم سرعت در تصميم گيري، ميل به اعمال قدرت،تمايل به دست آوردن منافع غير اخلاقي و غير قانوني و ...دارند انجام مي شود.
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 14:14 |
پرتره // پارسا پيروز فر // 1371
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در جمعه پانزدهم بهمن 1389 و ساعت 13:57 |
میان حجم سنگها
| لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در پنجشنبه هفتم بهمن 1389 و ساعت 8:54 |
برداشت آزاد
از مجموعه عکس های حفره ، كاشان ، بهمن ماه ۱۳۸۸ =========================================== عکس های مرتبط: - سیاهچاله - انعکاس - تنها
برچسبها: حفره, سایه ها, کاشان, باغ فین | لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 و ساعت 11:56 |
گلوله های حقیقی // داستان کوتاه // طرحي براي فيلمنامه
گلوله هاي حقيقي هر روز صبح هنگام خروج از خانه، گلوله هايي كه به سمتم شليك مي شد را حس مي كردم، يعني در حقيقت صداي انها را مي شنيدم ولي متوجه نمي شدم چرا مسئولين شليك گلوله ها هر روز گلوله هاي مشقي به طرف من يا بقيه مردم شليك مي كنند. بعد كم كم متوجه شدم مردم عادي نيز به جمع شليك كنندگان گلوله هاي مشقي اضافه شده اند و روز به روز به تعداد شليك كنندگان گلوله هاي مشقي اضافه مي شد. يك روز تصميم گرفتم دليل شليك گلوله ها را بفهمم به همين خاطر به سمت يكي از شليك كنندگان محترم رفتم و از او پرسيدم: چرا گلوله مشقي به سمت من شليك مي كنيد؟ شليك كننده محترم جواب داد: عزيزم اين گلوله ها حقيقي است، شما مرده ايد ولي خودتان خبر نداريد. اين گلوله ها مرده ها را از پاي در نمي آورند. از وقتي كه با مامور محترم شليك گلوله صحبت كردم احساس خوبي ندارم. به محل كارم رفتم و با همكارانم صحبت كردم . هيچ حركت و رفتاري كه نشان از مرگ من باشد نديدم و آنها مثل آدمهاي زنده با من رفتار كردند هر چند بعضي از آنها اسلحه هايشان را در مي آوردند و به سمتم شليك مي كردند. ولي معمولا بعد از شليك، دستي به پشتم مي زدند و سعي داشتند اظهار محبت كنند، حتي يكي از آنها گفت: عزيزم اميدوارم هميشه مثل الان زنده و سر حال باشي. عصر بعد از اتمام كارم وارد خيابان شدم. رفتار مردم با من نيز نشاني از مرده بودنم را نداشت جز گلوله هايي كه بعضي از مواقع به سويم شليك مي كردند. تصميم گرفتم به روانشناس مراجعه كنم چون توي فيلم ها ديده بودم در اينجور مواقع بايد به روانشناس مراجعه كرد. به اولين مطب روانشناسي كه در مسيرم بود رفتم و از منشي او تقاضاي ملاقات با روانشناس را كردم. منشي گفت مي توانيد وارد اتاق دكتر شويد، مراجعه كننده ديگري نداريم. وقتي به سمت اتاق دكتر مي رفتم منشي اسلحه اش را بيرون آورد و به سمتم شليك كرد. وارد اتاق دكتر شدم و ماجرا را براي دكتر شرح دادم، دكتر در حالي كه لبخند مرموزي بر لب داشت و قيافه اش جدي به نظر مي رسيد گفت: عزيزم شما مرده ايد، ولي باور نداريد، شما مرگتان را باور نكرده ايد. سپس اسلحه اش را در آورد و به سمتم شليك كرد. در آپارتمانم را باز كردم و با بي حالي خودم را روي كاناپه انداختم و دراز كشيدم احساس مي كردم قدرت بلند شدن ندارم، حس مي كردم براي هيچ كاري انگيزه ندارم، ديگر تصميم نداشتم به محض رسيدن به خانه كاغذ و قلم بردارم و داستان جديدم را بنويسم يا تحقيق جديدي را شروع كنم، با اينكه احساس تشنگي مي كردم حال رفتن تا نزديكي يخچال را نداشتم، حتي حس حركت دادن پاهايم را نيز نداشتم، مثل اينكه پاهايم آنقدر توان داشتند كه من را تا نزديكي كاناپه برسانند و حالا پس از پايان ماموريتشان قدرت هيچ گونه حركتي را نداشتند. روشنايي روز جايش را به تاريكي شب مي داد و فقط نور ضعيفي از چراغ خيابان كه پس از عبور از پرده هاي نسبتا نازك پشت پنجره به داخل نفوذ كرده بود اندكي اتاق را روشن مي كرد و اين نور ناچيز فقط مي توانست حجم كلي اشياء اتاق را نشان دهد. در اين فضاي نوري حس مي كردم صداي ساعت ديواري چند برابر شده است و صداي موتور يخچال را مثل هياهو و سر و صداي يك كارخانه بزرگ با دستگاهاي مكانيكي متعدد مي شنيدم. احساس كرختي شديدي كردم و ديگر چيزي نشنيدم. با صداي موتور يخچال كه با تيك تيك ساعت ديواري قاطي شده بود چشمانم را باز كردم. نمي دانستم چند ساعت يا چند روز گذشته است. احساس مي كردم صداهاي ديگري نيز مي شنوم . صداها رنگ و آهنگ عادي نداشت و مثل آن بود كه از داخل فضايي سرداب مانند شنيده مي شود، كشيده و زنگ دار بود. صداي آدمها بود. آدمهايي كه تقاضاهايي داشتند يا چيزهاي مي خواستند اما به نظر مي رسيد به بن بست هاي مكرر برخورد مي كنند حس مي كردم آنها در فضايي شناور هستند. در فضايي كم نور كه آب تمام آن را فرا گرفته بود و آنها با فاصله هاي زيادي از يكديگر شناور بودند، آنقدر از هم دور بودند كه در آن محيط همديگر را نمي ديدند. در نزديكي هر كدامشان چيزي قرار داشت و سعي داشتند خود را به آن چيز برسانند، اما هنگامي كه به نزديكي آن شي مي رسيدند انگار به مانعي محكم برخورد مي كردند و اندكي به عقب رانده مي شدند و مجددا سعي مي كردند به آن چيز نزديك شوند و دوباره بعد از برخورد با آن مانع نامريي، به آن شي نمي رسيدند و به عقب رانده مي شدند. اين عمل آنها همين طور ادامه داشت تا اينكه بسياري از آنها ديگر هيچ تلاشي نمي كردند و فقط نزديك آن شي شناور بودند. كم كم احساس كردم آب اطرافم را فرا گرفته است و با جريان آرام آب من هم اندك اندك وارد آن فضاي عجيب و در زير آب شناور شدم. حالا به آدمها نزديكتر بودم و مي توانستم بهتر ببينم. بعد از اينكه آدمها ديگر هيچ تلاشي براي رسيدن به آن شي انجام نمي دادند چيزي شفاف كه به نظر شيشه مي رسيد و مانع بين آدمها و آن شي بود از جا برداشته مي شد و ديگر مانعي وجود نداشت اما آدمها ديگر هيچ تلاشي براي برداشتن آن چيز انجام نمي دادند حتي وقتي جريان آب آنها را به آن شي نزديك مي كرد و شي در كنارشان قرار مي گرفت آنها هيچ حركتي براي برداشتن آن انجام نمي دادند. دورتر ها آنجايي كه به سختي ديده مي شد آدمهايي بودند كه تازه تلاششان را شروع كرده بودند و سعي داشتند خود را به آن شي نزديك كنند و آن را به دست آورند اما به آن شيشه برخورد مي كردند و هر چه به من نزديكتر مي شدند تلاششان كمتر مي شد و در انتها شيشه برداشته مي شد ولي آنها ديگر هيچ حركتي نمي كردند. جريان آرام آبي كه به سختي حس مي شد من را به سوي آدمي كه در نزديكيم بود راند. صداهايي از طرف او مي شنيدم، مشخص نبود اين صداي او است كه از دهانش خارج مي شود يا صداي ذهن او بود كه مي شنيدم، صدا گنگ و نامفهوم بود ولي از بين لغات و جملات بعضي از آنها قابل فهم بود. او مي گفت: من به دنبال هيچ چيز نيستم ... من هيچ حركتي نمي كنم ... من آدم فهميده اي نيستم ... من دانشمند و نحبه نيستم ... من فقط يه آدم هستم ... من يه آدم معمولي هستم ... اين جملات همينطور تكرار مي شد، ناگهان صدایي كه به نظر مي رسيد از همه طرف پخش مي شود و جهت خاصي ندارد در فضا پيچيد و به سمت آدمي كه در نزديكي من بود متمركز شد و با لحني سرزنش كننده گفت: فاز نخبه كشي تمام شد، الان در فاز جديد هستيم، فاز آدم كشي. سپس ناگهان صدا به سوي من متمركز شد و با لحني كه آشنا به نظر مي رسيد ادامه داد: به فاز جديد خوش آمدي عزيزم. نگارش: احسان صباغي مهر ماه 1389 - من زنده ام فقط کفش هايم را برده اند - چينش لنگ حمامي يا چگونه ياد گرفتم مخاطب را مورد هجوم قرار دهم | لينك ثابت اين پست| نوشته شده توسط Ehsan Sabbaghi// احسان صباغی در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت 12:29 |
|
درباره وبلاگ
![]() اهل كاشانم
روزگارم بد نيست. تكه ناني دارم ، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي. من با تاب من با تب خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام امكانات
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها قالب های وبلاگ نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1391فروردین 1391 بهمن 1390 دی 1390 مرداد 1390 تیر 1390 اردیبهشت 1390 بهمن 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 خرداد 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 آرشيو آرشيو موضوعي
نوشته هابیوگرافی عکسها فیلمها مطالب منتخب
گلوله هاي حقيقي // داستان كوتاهچگونگی تکثیر یک کتک زن // بحثی در باره تنبیه بدنی دانش آموزان صدای باد می آید، عبور باید کرد مجموعه عکس رفت و آمد انعکاس // حفره 2 سیاه چاله // حفره چينش لنگ حمامي يا چگونه ياد گرفتم مخاطب را مورد هجوم قرار دهم من زنده ام فقط کفشهایم را برده اند زنجیره سبز انسانی // مجموعه عکس حرکت سبز // مجموعه عکس بحثي در باره فيلم هاي آموزشی از منظر تكنولوژی آموزشی عکس : مدرنیته و پست مدرنیته عکس : جاده عکس : ویترین عکس : کوچه 3 عکس : حوض نقاشی من بی ماهی است پژوهش : تأثير فيلم آموزشي مفاهيم علوم ابتدايي سال پنجم بر پيشرفت تحصيلي دانش آموزان عکس : کوچه عکس : آغوش گشودن عکسی از منطقه کندوان 3 میان حجم سنگ ها 1 آرشيو مطالب منتخب پيوندها
شبکه رشد// شبکه ملی مدارس ایرانمجله های رشد//دفتر انتشارات کمک آموزشی گنجينه ( آرشيو ) فيلمهاي جشنواره رشد جشنواره بین المللی فیلم رشد هفتان فرهنگ خوان سینمای ما كافه سينما سهراب سپهری فل سفه // محمد سعید حنایی کاشانی یادداشتهای شخصی // دکتر داود محمدی نیمه پنهان من // اسفندیار حیدری پرسوناهای ابدی // اسفنديار حيدري خوابگرد // سید رضا شکر اللهی برش هاي كوتاه // سعيد كاشفي دل نوشته ها//امید نجوان رنگ خيال // ماني نازلی سخن نگفت//نازلی حقانی پرست غزل پست مدرن // سيد مهدي موسوي سینمای معناگرا // وب نوشت های محسن صرافی فیلمانیا//فرزاد اژدری دست نوشته های یک جادوگر آذرزاد شاعره // پریسا . ب مجله ايران عكس دان // معين غني زاده عکاسی شیوه ی زندگیست // علی لرستانی پاکنویس های یک معلم // کاوه شور زندگی // شیرین خلوت // نیما اوجانی سینما و ماوراء // سعيد خاتمي اره برقي// جيگسا // سينماي وحشت تو شعر نابي با رديفي از تبسم // محسن سلطانی بي خوابي // سرپيكو شعرهاي چاپ شده ی بابك صحرا نورد دست نوشته هاي يك مظنون به حيات// توهم مديريت // ايليا لوگوس // حمید حیاتی مهرزاد زیستن در مه // مصطفی مکبری تصویر مخفی // مصطفی مکبری روانشناسی پول ، موفقیت و ثروت دوستان سروش هيچكس // سروش لشكري بهار من // امي مسيح شعر و غزل پست مدرن // رضا پيوس // شهسوار مينا قنبري // اينجا ايران من دانشجو هستم تارا // دانشجويان كارشناسي مديريت فرهنگي فرهنگي هنري // سنجاقك هدي آيتي ناگفته هاي من // خالق مهر خانم معلم نيمه روشن وجود كاسيان // وبلاگ ديگر احسان صباغي صفحه من در فيس بوك امکانات
|
| فرشته فیلم - وب سایت احسان صباغی |